![]() |
![]() |
|
| جنگ دیگر بس است! |
|
چرا بهاءالله؟
من تا چهار سال پیش مسیحی محکمی بودم ولی حال با پذیرفتن بهاءالله به عنوان آمدن مسیح موعود ایمانم به مسیح محکمتر از همیشه است و مسیح را با نام تازه و در ظهور تازه اش پذیرفته ام.
فعالیت این بلاگ به منظور آشنا کردن مسیحیان با بهاءالله است تا با یاری خداوند به توانند در ایمان خود به مسیح کاملتر شوند و مسیح را در دو ظهور و تجلی خود بشناسند.
من هرگز به ذهنم خطور نمی کرد که روزی بهاءالله را به عنوان نجات دهنده خود و عالم و معبود مردم دنیا بپذیرم. اکثر فعالیتهای من در شمال کالیفرنیا و در ویرجنیا بحث با بهائیان بود که ارزش کتاب مقدس را می پذیرفتند و با من وارد صحبت انجیلی می شدند. مسلمانان عموما درگیر بحث با ما نمی شدند چون انجیل را تحریف شده می دانستند و موفقیت ما در تبلیغ آنان به خاطر سرخوردگی آنان از اسلام و رژیم اسلامی بود.
آشنایی من با انجیل و ایمان من به مسیح ناشی از ملاقات شخص یهودی الاصلی بود که مسیحی شده بود و با باز کردن انجیل پیشگوییهای عهد قدیم و پیامبران بنی اسراییل را به من نشان داد و جای حرفی برای من باقی نگذاشت. مسیح را به عنوان ناجی خود پذیرفتم و ایمان من به مسیح پذیرشی راست و قلبی بود. من هم فورا مشغول فعالیت تبلیغی شدم.
من عموما بهائیان را به عنوان انسانهایی خوب ولی گمراه شده و نجات نایافته می دیدم ولی در مورد دین ایشان زیاد نمی دانستم و حرفهایشان در مورد صلح عمومی و روابط بین الملل و حقوق بشر و تساوی زن و مرد و وحدت عالم انسانی به هیچ وجه برای من هیچ جذابیت و گرایشی نداشت. مساله عمده برای من مساله گناه و مساله دوری بشر از خدا به خاطر گناه بود. برخی بهائیان که بیشتر مطالعه انجیلی داشتند با ما وارد بحث می شدند ولی آنها هم با صحبت از مظهریت و مظهر کلّی الهی من را گیج می کردند و بحث ها به جایی نمی رسید.
شناخت من به بهاءالله موقعی کامل شد که بهائیان توانستند من را با انجیل آشناتر سازند و برای من دو مساله باید واضح میشد.
اول- پیشگوییهای انجیل باید تمام به حقیقت و عملا انجام می شد.
دوم- باید ظهور دوباره مسیح در هیکلی دیگر و با نامی تازه چون بهاألله را از نظر انجیلی و بدون مغالطه و سفسطه اثبات می کردند.
چون این هردو انجام شد ضربه روحی و روانی سختی به من وارد شد ولی از مسیح یاری خواستم تا دست من را بگیرد و قلبم را مطمئن سازد تا نلغزم و به بیراهه ردّ مسیح نروم. در گرماگرم این برهان بود که مسیح منرا از ظهور تازه اش به نام بهاءالله مطمئنم کرد و محبت بهاءالله در قلبم نفوذ کرد و او را شناختم و اقرار بر درستی او کردم.
در خاتمه یادآوری کنم که رسیدن به بهاءالله برای مومن به مسیح بدون دعا و طلب هدایت از مسیح غیر ممکن است. امید دارم نور بهاءالله در قلب شما نیز بتابد.
مژده به مومنان مسیح
انجیل به ظهور بهاءالله وعده داده است. من به عنوان مسیحی در تورات و عهد قدیم از مسیح رد پا یافتم. رد پای بهاءالله و اشاره به ظهور او در انجیل آمده است. چاره ای نیست. یا باید ظهور تازۀ عیسی مسیح با نام تازۀ بهاءالله را پذیرفت و از تاریکی عدم ایمان به نور قدم گذاشت، یا باید چون آنا و کایفا (حنّا و قیافا موبدان بزرگ زمان مسیح) انکار کرد و بشارت انجیل را نادیده گرفت.
نادیده گرفتن بهاءالله و انکار او، همانا انکار مسیح و انکار قربانی مسیح و از دست دادن رستگاری است. می پرسید چرا؟ مگر مسیح نگفت که تمام گناهان قابل بخشش هستند مگر انکار و کفر به روح القدس؟ پس مسیحی که بهاءالله یعنی فرستندۀ روح قدسی را انکار کند دیگر مسیحی نیست و در برابر گناهان خود بخشوده و آمرزیده نیست. انکار بهاءالله ارزش قربانی مسیح و خون او را لوث می کند.
ولی انکار بهاءالله بدون پیشینه و پیشگویی انجیل نیست. مسیح می گوید و پولس نیز بارها می گوید که بازگشت مسیح مانند دزدی است که در شب می آید. این تعلیم مهمی است. یعنی صاحب خانه (کلیسا) هشیار نیست و مسیح می آید و می رود و ما هنوز در خوابیم و هر یکشنبه به کلیسا می رویم و در آرزوی مسیح هستیم! اگر در مسیح زنده هستیم چرا ظهور تازه را در نیافتیم.
لكن روز خداوند چون دزد خواهد آمد كــه در آن آسمانها بصدای عظیم زائل خواهند شد و
عناصــر، سوخته شده از هم خواهد پاشید و زمین و كارهایی كه در آن است ســوخته خواهد شد.
پطرس2 : فصل 3، آیه 10
پاسخ مسیح در انجیل است. او می گوید که ملکوت خدا مانند عروسی پسر شاه است. دعوت شدگان بسیارند ولی انتخاب شدگان اندک هستند.
از دعوت به انتخاب قدم گذاشتن وظیفۀ روحانی و راه آمرزش ماست.
وعده حضرت مسیح در مورد ظهور دوبارۀ خود. در فصل بیست و یكم انجیل لوقا مسطور است. این بشارت ظهور در پاسخ مستقیم به سؤال حواریون داده شده است. از مسیح سوال شد: "پس این امور كی واقع خواهد شد و علامت نزدیك شدن این واقعه ها چیست؟"
حضرت مسیح آنها را از پیامبران دروغین (یعنی مسیحیان مدعی نبوت) بر حذر داشت كه بنام او (از میان مسیحیان) خواهند آمد و بعد میزان و ترازوی کاملی را كه با آن میتوانند از آمدنش مطمئن شوند مطرح کرد و جای شک نگذاشت:
"بدم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امتهای غیر یهودی به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امتها خواهد شد تا زمان امتها به پایان رسد ... و آنگاه پسر انسان را خواهند دید كه بر ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم میاید." (2)
معنی اصطلاح "زمانهای امتها" برای محققین كتب مقدسه آشنا و روشن بود. بنا بر شاهد انجیلی زمانی را مشخص مینماید كه در آن، اورشلیم بدست بیگانگان و غیر یهودیان (یا امتها) خواهد افتاد و در این مدت یهودیها خودشان از وطن رانده خواهند شد.
به زبان ساده، حضرت مسیح وعده داد زمانی بازخواهد گشت كه یهودیان پس از دوران تبعید و دربدری به وطنشان برگشته باشند. بدین ترتیب هنگام بازگشت آنها به وطن، "زمانهای امتها" به انجام میرسید.
دقت کنید. مسیح می گوید: "در میان جمیع امتها به اسیری خواهند رفت." اورشلیم را تیتوس امپراتور روم در سال 70 میلادی ویران کرد و یهودیان متفرق و تبعید شدند. حتی زمین آن شخم زده شد.
یهودیان آواره شدند. بسیاری از آنها درست همانطور كه حضرت مسیح فرموده بود، "بدم شمشیر افتادند"، فرار كردند، و "در میان جمیع امتها به اسیری" رفتند.
از 1844 به بعد روزهای آوارگی تمام شد.
تا سال 1844 یعنی آغاز ظهور تازۀ که سال آغاز دعوت نوین بود!
در سال 1844 یهود با دریافت اجازه از عثمانی توانست به سرزمین مقدس مراجعت کند!!
این است دقت و توانایی خداوند در تغییر تاریخ و تحقق وعدۀ خویش. عجیب است که بشر درس نمی گیرد و ایمان نمی آورد.
ممکن است شخصی بهاءالله را انکار کند ولی به قیمت انکار مسیح و هدر رفتن رستگاری خودش است.
بهاءالله را باید شناخت و عاشق او شد و باید او را در قلب بپذیریم و کیمیای عشق او مس مرده قلبها را تبدیل به زر زنده می کند. کما اینکه من را زنده کرد.
ولی بدون دعا و طلب هدایت کسی به بهاءالله نمی رسد و بقیۀ راهها به بیراهه و گمراهی است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 1:31 توسط صلح گرا |
|
|
بیانیه های حمایت از جامعۀ بهائی و حقوق بهائیان(به خصوص پس از دستگیری یاران ایران) بیانیه های حمایت از جامعۀ بهائی و حقوق بهائیان ایران در زیر آورده می شود. خواهشمند است این لینکها را بازدید، بررسی و منعکس کنید. سزاست که از شهروندان ایرانی و حزبهای سیاسی و روشنفکران ایرانی و گروههای غیرایرانی که چنین به دفاع از جامعۀ بهائی و حقوق مدنی آنان پرداخته اند سپاسگزاری و قدردانی کنیم. بیانیه ها به انگلیسی و فارسی آورده شده اند. STATEMENTS IN ENGLISH
STATEMENTS IN PERSIAN
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:40 توسط صلح گرا |
|
|
گفت و گو با دکتر حسین لاجوردی، رییس انجمن پژوهشگران:
«نگران جان بهاییان هستیم» ایرج ادیبزاده adibzadeh@radiozamaneh.com adibzadeh@radiozamaneh.com This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it سازمان عفو بینالملل در گزارش سالانهاش که به تازگی منتشر شده، از جمله نگرانی خود را از بازداشت بهاییان و فشار به آنها در ایران ابراز کرده و از جمهوری اسلامی خواسته آزادی ادیان و مذاهب را که در اعلامیه جهانی حقوق بشر گنجانده شده و ایران ۶۰ سال پیش آن را امضا کرده، محترم بشمارد و از سرکوب بهاییان دست بردارد. سازمانهای حقوق بشری دیگر هم از بالا گرفتن موج بهاییستیزی در ایران ابراز نگرانی کردهاند.
مسالهای که ما در نامه به آقای بان کیمون، دبیر کل سازمان ملل متحد اعلام کردیم این بود که اولاً از ایشان خواستیم شخصاً وارد این قضیه این بشوند. بدون تردید سازمان ملل متحد به دنبال اعتراضهایی که به آن شده، از نظر تشکیلات اداری این کار را خواهد کرد. ما از ایشان خواستیم که شخصاً وارد بشوند برای اینکه اعتبار بیشتری داشته باشد. مساله نقض حقوق بشر در ایران، مساله امروز و تنها در مورد بهاییان نیست. اگرچه امروز به شکلی گستردهتر دارد انجام میشود، اما از سی سال پیش مساله حقوق بشر هر روز دامنه گستردهتری در جامعه ایران داشته و امروز بهانه آنها، مسالهی بهاییهاست. امروز به دلیل اینکه جمهوری اسلامی در یک جایگاهی قرار گرفته که بیش از همیشه به دلیل داخلی و خارجی زیر فشار است، دارد واکنش نشان میدهد و فکر آنها این بوده که با دستگیری بهاییها بتوانند جو را عوض بکنند و به این ترتیب مساله هستهای، مسایل داخلی، مساله تورم و گرانی و بیکاری را تحتالشعاع قرار بدهند. به این دلیل ما این اقدام را کردیم و از دبیر کل سارمان ملل خواستیم که وارد قضیه بشود و مستقیماً از جمهوری اسلامی درخواست بکند و پاسخ مستقیم بگیرد. چون اصلاً مذهب بهاییت در ایران بهوجود آمده است. اینکه بهایی خوب است یا بد است، دینش درست است یا غلط است، چه قسمتهایی را قبول دارند و چه قسمتهایی را قبول ندارند؛ این هیچوقت مساله اصلی ما نبوده است. مساله ما این است که اینها ایرانی هستند. اینها همان قوانین جمهوری اسلامی را رعایت کردند. علیرغم کشتههای بسیاری که دادند در طول این سی سال، و با وجود آنکه پیروان دیگر اقلیتهای مذهبی از کشور خارج شدند، اکثریت قریب به اتفاق بهاییان در ایران ماندند. با رعایت قوانین و موازین جمهوری اسلامی که ما میدانیم بسیاری از آنها، نقض حقوق بشر است. حالا مجدداً اینها را دستگیر کردند. وحشت از اینکه جامعه داخل ایران بخواهد در این زمینه اقدام بکند و برچسبهایی به آن بخورد، انگیزه نوشتن این نامه را برای ما بهوجود آورده است. تلاش ما بر این است که بگوییم اگر بحث شهروندی وجود دارد، باید رعایت حقوق شهروندی انجام بشود. بعد از انتشار خبرها درمورد دستگیری هفت تن از رهبران بهایی، آیتالله حسینعلی منتظری برای نخستین بار در میان روحانیون در خصوص بهاییان نظر متفاوتی داده است. ایشان فتوا داده که بهاییان از حقوق شهروندی برخوردار هستند و باید از رافت اسلامی بهرمند بشوند. آیا به نظر شما این نظر آیتالله منتظری میتواند باب جدیدی در زمینه حقوق شهروندی بهاییان باز کند؟ به نظر من در دو بخش باید به این قضیه نگاه کرد. یکی اینکه آقای منتظری این کار را کردند، ارزشمند است. دیگر اینکه من تصور نمیکنم روحانیون در جامعه ایران و به خصوص در رابطه با مساله بهاییت در ایران با همدیگر فرق چندانی داشته باشند. امروز هم وقتی آقای منتظری در یک نوع تبعید و حصر خانگی بهسر میبرند شاید که این برخورد هم به نفع بهاییان تمام نشود. ولی از نظر بینالمللی عکسالعمل خودش را بهطور مثبت خواهد داشت. شما گفتید این بزرگترین اقلیت غیرمسلمان در ایران است. این آمار را از کجا آوردید؟ در مورد بهاییان هیچوقت در تاریخ سرشماریهای ایران از ۷۰-۸۰ سال پیش به این طرف، آمار وجود ندارد. در قبل از انقلاب اسلامی ما یک ستونی را در پرسشنامههای سرشماری گنجانده بودیم که پیروان مذاهب دیگر غیر از آن چهار دین اصلی مسلمان و یهودی و زرتشتی و مسیحی؛ بهاییها در آنجا ثبت نام میکردند و تعدادشان به این ترتیب معلوم بود که چقدر است. به این معنا همیشه یک تعدادی از این افراد به نام بهایی در ستون «ادیان دیگر« ثبت نام داشتند. تا ده سال پیش تعداد مسلمانان شیعه هر روز افزایش پیدا میکرد به این دلیل که فشار جمهوری اسلامی بر پیروان ادیان و مذاهب دیگر بسیار شدت پیدا کرده بود و اکثریت قریب به اتفاق ادیان رسمی هم پیروانشان از ایران خارج شده بودند. از ده سال پیش به این طرف آمار شیعهها پایین آمده و افت کرده است. تعداد کسانی که ادیان دیگر بودند یا جواب نمیدادند تا آن سال، هفتاد و چند هزار نفر بود اما از ده سال پیش به این طرف تعدادشان ۳۱۷هزار نفر شده است. بهاییان معتقدند که این تعداد افراد، بهایی هستند. به این معنا برداشت ما این است که اینها بزرگترین اقلیت غیرمسلمان ایرانی داخل ایران هستند. اخیراً برخی از مقامهای مذهبی از جمله امام جمعه مشهد، خواستار اعدام بهاییان شده و سخنگوی دولت هم گفته که این بازداشتشدگان علیه منافع کشور کار میکنند. سازمان شما نگرانی از این ندارد که برچسبی به این سازمان بزنند؟ دو نکته را ما در نامهمان به آقای بان کیمون اشاره کردیم. یکی اینکه از حدود یک سال و نیم پیش به این طرف، فشار بر بهاییها زیاد شده است. حتی در مدارس، دانشگاهها و مشاغل از ورود آنها جلوگیری میکنند. نکته دیگری که ما را بسیار حساس کرده به این مساله، قانون جدید مجازات اسلامی است که به مجلس هفتم ارایه دادند که احتمال تصویب آن زیاد است و مواد یک تا چهارده ماده ۲۲۵ آن به این ارتباط دارد که تمام کسانی که پیرو ادیان مختلف مثل بهاییت هستند، مرتد شناخته میشوند و حکم اعدام برای آنها صادر خواهد شد. امام جمعه مشهد به این دلیل این بحث را مطرح کرده که میداند این قانون مجازات اسلامی جدید تایید خواهد شد. نگرانی ما از این نظر بسیار افزایش پیدا کرده که پس از این به هر کسی میشود اتهام ارتداد زد و به اعدامش سپرد. منبع: http://www.agahee.org/index.php?option=com_content&task=view&id=227&Itemid=28 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:45 توسط صلح گرا |
|
|
درهایی که بسته مانده اند قطعا بررسی پدیده های اجتماعی همواره یکی از نکات قوّت هر جامعه ای تلقّی می گردد،امّا اینکه این تحلیل و تبیین تا چه حد بر پایهء اصولی منطقی و عقلانی استوار می باشد،سوالی است که مطمئنا دارای اهمیِیّت فراوانی خواهد بود. تا آن اندازه که جوامع مختلف هزینه های هنگفتی را صرف نظریه پردازان بزرگ می نمایند. شرایط اجتماعی کشور ما به گونه ای می باشد که تمامی اندیشه های نظام موجود،در پیدا نمودن راه های بقای خود خلاصه می گردد. فی الواقع نظریه پردازان بزرگ در کشور ما جایی برای ابراز وجود نداشته و ندارند، و این مساله اگر چه موجبات عقب ماندگی جامعه را فراهم می آورد،امّا موافق میل آن دسته از افرادی می باشد که هدفشان بازگشت به اندیشه هایی بنیادین است. در چنین شرایطی می باشد که نظام اجتماعی با تمامی تلاش خود خواستار جلوگیری از ترویج تفکّراتی روشن در بین ملّت می باشند،یعنی تمامی امکانات بسیج خواهند گشت تا به مقابله با تمام آن چیزهایی که امروزه به نام روشن گری و روشن اندیشی نامیده می شود،پرداخته شود. یکی از این موارد،عدم اجازه به جوانان بهایی جهت ورود به دانشگاه می باشد. به بیان دیگر همان قشر جوانی که با اندیشه هایی بدیع قصد بازسازی کشور خود ایران عزیز را دارد، با تک بُعد نگری دولتمردان محروم از ادامهء تحصیل و ممنوع از خدمت به جامعه و ملّت خویش می باشند! براستی تمامی این تلاش های متعصّبانه به کجا خواهد انجامید و عاقبت این سهل اندیشی ها چه خواهد بود؟ آیا مگر غیر از این است که هر انسانی یش از آنکه معتقد به دیدگاهی خاص باشد،عضو جامعهء خویش به شمار می آید؟ آیا مگر اینگونه نمی باشد که هر انسانی نسبت به وطن خویش احساس غرور و تقدّس می نماید؟ مگر اینگونه نیست که هر انسانی حتی حاضر به دفاع از جان و مال و ناموس ملّت خویش در مقابل مهاجمان خارجی و غیر خودی می باشد؟ پس چگونه است که جوانان بهایی ایرانی از مبرم ترین حقوق خود یعنی حضور در دانشگاه و ادامهء تحصیل در کشور خود محروم می باشند؟ مگر نه این است که این جوانان برای انجام خدمت سربازی فرا خوانده می شوند؟مگر اینگونه نیست که بمانند دیگر جوانان خواهان خدمت به جامعهء خود می باشند؟ مگر چنین نمی باشد که آرزوی این جوانان نیز بمانند سایر جوانان ایرانی،رشد و پیشرفت جامعهء خویش می باشد؟ پس به کدامین علّت است که در کشور خود از حقّ طبیعی خویش به عنوان یک شهروند ایرانی محروم می گردند؟ آنان که احساس می نمایند با اینگونه کوته بینی های خویش،می توانند ذرّه ای سستی در هدف جوانان بهایی در خدمت به جامعهء خود ایجاد نمایند،باید توجّه نمایند که دنیای امروز دنیای اندیشه ها می باشد و هر آنکس که بهتر اندیشید بیشتر مورد قبول قرار خواهد گرفت و چون تفکّرات دیانت بهایی،اندیشه هایی عالم پسند می باشند،لذا حتّی اگر جوانان بهایی نتوانند به مکان های مقدّسی همچون دانشگاه راه یابند ولیکن اذهان عموم را به سوی نظرات بدیع و مورد نیاز بشر جلب خواهند نمود. پس چه خوب است که سکّان داران کشور عزیزمان ایران با تجدید نظری در آرای خویش، و با نیّت پیشرفت و آبادی ایران، درهای دانشگاه را حتّی به طور آزمایشی بر روی جوانان بهایی بگشایند،تا این عزیزان صداقت گفتار و رفتار خویش را به اثبات رسانیده و در کنار سایر هم وطنان خود،در راه خدمت به جامعهء عزیزشان گام بردارند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 2:45 توسط صلح گرا |
|
|
مرحلهء دوم بهائی ستیزی همانگونه که انتظار می رفت،پس از آنکه از مدتی قبل و برطبق برنامه ریزی های غیر انسانی دولت ایران به یکباره روزنامه ها،مجله ها،هفته نامه ها،سایت های مختلف،شبکه های رادیویی،تلویزیونی و دیگر منابع اطلاعاتی به دروغ بافی ها و کذب گویی های خود در مورد دیانت الهی بهایی پرداختند و پس از آنکه به خیال خوش باورانهء خویش با این ترفندها به فریب و شستشوی مغزی آحاد ملت دست زده و زمینهء لازم جهت آغاز حرکات ناجوانمردانهء خویش را فراهم نمودند،سرانجام نشانه هایی از مرحلهء دوم فشار،آزار و اذیت بهائیان به طور جدی و وخیم پدید آمد. از ویلا شهر اصفهان خبر می رسد که چیزی حدود 10 الی 15 نفر از دانش آموزان بهایی مدراس این منطقه،در حالیکه 2 ماه از آغاز سال تحصیلی می گذرد، صرفا به دلیل اعتقادشان به دیانت بهایی،از مدارس خود اخراج شده اند. خبر تاسف بار تر،اقدام وحشیانهء انسان نما هایی بوده است که به آزار "دختران" بهایی در این منطقه پرداختند، این در حالیست که زمانی که خانواده های این افراد علت چنین برخورد ناعادلانه ای را خواستار شدند،آنها را نیز به شدت و وقاحت هر چه بیشتر مورد ضرب و شتم قرار دادند که چند تن از آنها به طرز وحشیانه ای مورد هجوم این انسان نما ها قرار گرفته اند. از طرفی از شیراز خبر می رسد که 3 تن از جوانان بهایی این شهر که در فعالیتهای اقتصادی-اجتماعی جهت کمک به برخی نیازمندان و با نیت توسعهء اقتصادی-اجتماعی کشورشان شرکت کرده بودند، با تهمت هایی ناروا و اتهام هایی بی اساس و غیر منطقی،دستگیر شده و به مدت 4 سال به حبس تعزیری محکوم شده اند. این موضوع در شرایطی اتفاق افتاده است که حکم این افراد به صورت شفاهی به آنها ابلاغ شده است و هیچ دادگاه تجدید نظری برای آنها تشکیل نشده و حتی به آنها حق داشتن وکیل هم داده نشده است، از طرف دیگر بر طبق آخرین اخبار رسیده از شیراز، پس از گذشت 3 روز هنوز مشخص نیست که این افراد در کجا به سر می برند. از شیراز همچنین خبر می رسد که حدود 8 نفر از دانش آموزان دبیرستانی بهایی نیز صرفا به دلیل اعتقاداتشان از مدارس خود اخراج شده اند. و اینگونه یکی دیگر از صفحات تاریخ بی عدلی دنیا ورق خورد و ما کماکان منتظر داستان های صفحات آیندهء این دفتر قطور می باشیم. داستان هایی که واقعی تر از واقعیت می باشند و در خود رنگ حقیقت را نهفته دارند. حقیقتی که در دل عاشقان راه عدالت و محبت نمایان است و فقط آنانند که می توانند درکش نمایند. و چه دنیای عجیبیست دنیای انسانها، بچه که بودم با داستان های به صلیب کشیدن حضرت عیسی توسط به ظاهر دینداران یهودی، آزارو اذیت حضرت محمد توسط اعراب جاهل، شهادت ناجوانمردانهء امام علی و امام حسین توسط نیرنگ ورزان مسلمان نما، شهادت حضرت اعلی توسط به ظاهر مومنین مسلمان،آزار و اذیت حضرت بهاءالله، حضرت عبدالبهاء و... توسط مردم جاهل و... به خواب می رفتم و بزرگ که شدم با دیدن کشته شدن عدل و انصاف، صلح و عدالت،جوانمردی و صداقت و... چشمم را به روی دنیای واقعی خویش گشودم. دنیایی که از آن روز اول به من یاد داد، اگر معنای حقیقت را یافته ای، بدان که جانت را باخته ای. و من از همان روز اول آموختم که هر گاه بهائیت را پذیرفتم در راه عشق بهاء جان فروختم. و چه ساده باورند این دشمنان راه حقیقت که گماشته اند جوانان بهائی با این ساده اندیشی ها مایوس و دلسرد خواهند شد و فراموش نموده اند دختران بهایی را که هر یک چون مونا تشنهء بوسیدن طناب دار و چون طاهره دلباختهء جمال یار می باشند و از یاد برده اند پسران بهایی را که هر کدام چون قدوس فدایی راه حق و چون بدیع سودایی آسمان پر شفق می باشند. و چه شیرین است گام نهادن در راه عشق، قدم زدن در مسیر محبت و طی کردن جادهء حقیقت و چه پر معناست آن لحظه که به تو گویند: هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند شاد باشید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:43 توسط صلح گرا |
|
|
صلح جهانی دوم! در قسمتهای قبل،مختصراً اشاره نمودم که صلح یک جریان همیشگی بوده است که همواره ذهن بشر را اسیر زیبایی های انتزاعی خویش نموده است. در تقابل با جنگ و در کشمکش با نزاع و جدال، همیشه چشمِ انتظار بشر بر درهای طلایی آرمانی صلح دوخته شده است و همگان منتظرند تا ببینند که زمان گشایش آنها چه هنگام خواهد بود؟ چه انتظار بیهوده ای! امیدوارم نپرسید چرا! چرا که در قسمت ابتدائی اشاره نمودم که تحقق صلح بر مبنای 2 جریان کلّی استوار است. اولی را روح تاریخ نامیدم و دیگری را میل بشر عنوان نمودم. پس از آن اشاره کردم ،مادامی که ذهن بشر با صلح جهانی اول یا همان باور مفهوم صلح اخت نشده باشد، حتی اگر روح تاریخ نیز مسبّب ایجاد صلح جهانی دوم گردد،ما از درک آن عاجزیم. دقیقا به مانند طفلی 5 ساله که به او مدرک دکترای جامعه شناسی را اعطا نمائیم. آیا چیزی از آن سر در می آورد؟ و یا اینکه آیا چنین مدرکی به دردش خواهد خورد؟ پس این خود ما انسانها هستیم که با تبلور یک قوّهء نیرومند،امّا اکثرا خاموش در طول تاریخ، یعنی قوّهء اراده خواهیم توانست، آمادگی لازم را جهت پرورش ذهنی خود با تحقق جریان صلح بارور سازیم. قوّهء اراده ای که هر کجا در طول تاریخ پدید آمد، موجبات شکل گیری جریانات بدیعی را در بستر زندگی بشر فراهم نمود. آیا انقلاب روشنفکری نمی تواند مصداق مناسبی برای این مدّعا باشد؟ پس اگر منتظریم تا عدّ ه ای از کرهء صلح بیایند و ما را با آرمانهای دنیای خویش آشنا سازند، اگر منتظریم که هر چند قرن یکبار، پیامبرانی بر انگیخته گردند و با خود میوه های خوش طعم صلح را برایمان به ارمغان بیاورند، اگر منتظریم که... ایمان داشته باشیم که پیشینیان ما نیز منتظر بودند امّا تحفهء گرانبهایی نصیبشان نگشت. چه آنهایی که غرق در مواضیع دینی گشتند و از اصل دین وآموزه های آن باز ماندند، چه آنهایی که خود را از دین سوا و اسیر پای در بند علم محض نمودند و چه آنهایی که هر دوی این موارد را به گوشه ای انداخته و خود آسوده در گوشه ای دگر چشم بر گذر زمان دوخته اند، جملگی علاوه بر آنکه کوچکترین کمکی به پیشبرد چنین آرمان تاریخی ای ننمودند، که همچون سدّی نا متوازن،حتّی مانع حرکتهای خودخواستهء روح تاریخ نیز گشته اند. براستی ما آدمیان تا به کی می خواهیم چنین تصوّر نمائیم که محبّت را باید از مریخ بیابیم، عشق را باید در عطارد بجوییم، دوستی و صداقت و صلح و ... را در ماه و خورشید و ستارگان جستجو نمائیم و در نهایت،معنای زندگی را در دنیای بعد درک نمائیم؟! لحظه ای منصفانه به خودتان بیاندیشید، نه به خورشید،نه به ماه و نه به .... آیا تمام موارد بالا را در خود نمی یابید؟ آیا این ما انسانها نیستیم که داشته هایمان را از خود دور می کنیم و درنهایت با اشاعهء طرح هایی به قدمت چندین قرن، در قالب مکاتب متعدّد بی شمار، دستگاه های عقلی و... می خواهیم آنها را باز یابیم؟ ایمان داشته باشیم که صلح جهانی اول و دوم، مصداق همین مساله می باشند،ولی اکنون که آنها را از خود دور نموده ایم، تنها با توسّل به اراده ای پولادین و شناخت روح تاریخ و... می توانیم در وهلهء ابتدائی سیر حرکتی صلح جهانی اول را باز یابیم و در ادامهء آن، خودمان،جامعهء مان و دنیایمان را برای رویارویی و پذیرش بی چون و چرای صلح جهانی دوم مهیّا سازیم. باشد که در آن روز باشیم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 21:19 توسط صلح گرا |
|
|
صلح جهانی دوم! در قسمت قبل اشاره کردم که چنین مفهومی(صلح) را می توان از ابعاد متفاوتی مورد مداّقه قرار داد. در ادامه قصد دارم تا به بیان دنبالهء نظراتم پیرامون چگونگی نگرش ما به مفهوم صلح بپردازم. حتما بارها اتفاق افتاده است که "قصد" رفتن به مسافرتی را داشته اید. طبعا در ابتدا در ذهن خود اوضاع و شرایط موجود را سنجیده اید و سپس بر مبنای آن ، دست به برنامه ریزی زده و افکار خود را حتّی بر روی کاغذ نیز منتقل نموده اید. پس از اتمام این مراحل، با آسودگی خاطر سفر را آغاز نموده اید و امیدواربوده اید،تمامی اتفاقات، آنگونه که از پیش تصور نموده اید،رخ دهند(سفرتان بی خطر!) فی الواقع در قالب ساده ترین مثال ممکن، احتمالا جریان تحقق صلح نیز تا حدودی گرایشی اینگونه ای خواهد داشت. یعنی تا مفهوم صلح با اذهان ما اخت نگردد و معنای سازگار آن برایمان قابل درک نباشد، حتّی اگر جامعه در مسیر طبیعی خویش، به آن واصل گردد، ما اسم چنین جریانی را صلح عالم نخواهیم گذاشت، دقیقا بمانند همان طفلی که زشت را از زیبا تمییز نمی دهد. پس مرحلهء ابتدائی جهت تحقق صلح در بین عالم موجود(و شاید هم عوالم موجود دیگر که موجودیّت برخی از آنها هنوز برایمان ممکن الحصول نشده است) همانا درک معنای حقیقی آن و به بیانی دیگر به صلح رسیدن اندیشه های ما می باشد. یعنی صلح جهانیِ اوّل، همانا صلح در تفکّرات بشر می باشد، انسان جهت شناخت مرحلهء دوم(یا شروع حرکت خود برای سفر) ناگزیر است که از چنین مرحله ای بگذرد،اگر می خواهد به چیزی دست یابد که نسبت به جریان شکل گیری آن آگاهی داشته باشد. به عبارتی دیگر تا بشر، چارچوبهای مورد نظر خودش را برای تعریف چنین واژه ای مشخص نکرده باشد، نمی تواند مدّعی حصول صلح باشد ولو اینکه واقعا یک چنین اصلی متحقق گشته باشد. پس در مرحلهء ابتدایی و یا همان صلح جهانی اوّل، اندیشهء بشر نیاز به آمادگی و پیشینهء محکمی جهت پذیرش چنین باوری، یعنی باور صلح دارد. اما براستی صلح عملی یا همان صلح جهانی دوم چه می باشد؟ به اعتقاد بنده، صلح هیچگاه به معنای پایان جنگ نیست، زیرا بنده صلح را یک جریان می بینم تا یک اتفاق. بنده می توانم نشانه های صلح را هم اکنون، یعنی زمانی که در گوشه و کنار دنیا جنگ و خونریزی در جریان می باشد نیز ببینیم. چرا که که معتقدم بشر در حال حاضر در حال کنکاش و کشمش در مرحلهء ابتدایی یا همان صلح جهانی اول می باشد. تلاش هایی که در سازمانهای مختلف بین المللی جهت مقابله با جنگ و فقر و فساد و... صورت می گیرد، مجاهدتهایی که تقریبا از چند قرن پیش شکل گرفته اند و اینک به صورت منسجم و منظم تری قابلیت نفوذ در اذهان عمومی را پیدا کرده اند، جملگی نشان از آمادگی تدریجی فکر بشر جهت قبول واقعیتی بزرگ در تاریخ عالم، یعنی صلح جهانی دوم می باشد. جنگها همچنان ادامه خواهند داشت،مادامی که زیبایی های مفهوم صلح با اندیشه و احساس بشری اخت نشده باشند. انسانهای بی گناه بسیاری کشته خواهند شد،مادامی که لذّت تحقق صلح با جان و روح عالمیان عجین نگشته باشد. براستی آیا بشر از ابتدای بشریّت نیز خواهان تحقق صلح نبوده است؟ آیا با رجوع به تصویر مدینه های فاضلهء بسیاری از متفکرین بزرگ تاریخ،نمی توانیم ادّعا نمائیم که صلح عالم، یک نیاز همیشگی بشر بوده است؟ پس چرا تا کنون به طور ملموس متحقّق نگشته است و هم اینک می توانیم نشانه های خون و خونریزی را در نقاط مختلف جهان نظاره گر باشیم؟ ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:17 توسط صلح گرا |
|
|
صلح جهانی دوم! امروزه اگر مدت کوتاهی در کتابفروشی ها و یا نمایشگاههای کتاب، به لیست کتاب های موجود بنگریم،دائما به چنین واژه هایی برخورد خواهیم کرد: جهانی شدن و نیاز بشریّت، ما از جهانی شدن چه می خواهیم؟،جهانی شدن به روش ساده! صلح حقیقی، از جنگ تا صلح، روشهای وصول به صلح برای مبتدیان!و... که البته بعید نیست اگر در آینده ای نزدیک به کتابهایی با چنین عناوینی نیز برخورد نمائیم:صلح را در یخچال خود بجویید! ، چه کسی صلح مرا جابجا کرد؟! پول از شما،صلح از ما! و... سوالی که در اینجا پیش می آید و احتمالا کمتر مورد توجه نظریه پردازان قرار گرفته است،همانا چگونگی تعریف "صلح" از واژه تا عمل می باشد. آیا فی الحقیقه آن صلحی که در قالب داستان ها و یا در بطن کتاب های علمی متعدّدی از آن سخن می رود، نمود واقعی همان آرزوهای دیرین بشریست؟ به اعتقاد بنده جهت بررسی چنین مفهومی و نحوهء پردازش آن و اشاعهء معقول آن در جریانات واقعی زندگیمان،ذکر چند نکته ضروریست: 1- روح تاریخ ما را به صلح می کشاند: طبعاً بسیاری از جریانات تاریخی علاوه بر آنکه ممکن است حوزه هایی را در ذهن بشر تسخیر نموده باشند،ولیکن دارای رشد طبیعی غیر قابل اجتناب نیز بوده اند، به بیانی دیگر بسیاری از وقایع تاریخی نه از آن حیث که چون محصول تفکّر و خواستهء بشری بوده اند ایجاد گشته اند،که به دلیل شرایط و مقتضیّات موجود، متولّد شده اند و چونان رشد نموده اند که بشر در پس قرنها تفکر و اندیشه،هنوز از بیان فلسفهء چگونگی ایجاد آنها عاجز است. کهربای صلح عالم را نیز می توان یکی از آن نیازهای طبیعی موجود بشر تلقّی نمود که ما را چون ذرات آهن کوچکی سوی خود کشیده و لحظه به لحظه، سیطره اش بر ما افزون می گردد،گویی ما انسانها را خواه ناخواه اسیر خود خواهد نمود، بی آنکه بتوان ارادهء محکمی جهت تقابل با آن یافت. 2- نیاز بشر ما را به صلح می کشاند: قطعا کم یاب اند کسانی که مادرزاد جنگجو و یا قاتل باشند. اما مطمئنا بسیارند کسانی که بنا به عللی جاهل و نادان باقی مانده اند. در حقیقت آنانکه نادانند، در انتخاب راه صحیح و توسّل به عقلی سلیم عاجز خواهند ماند، لیکن در چنین شرایطی فرد نمی تواند آنچنان که باید بین نیک و بد تمییز قائل شود. پس نمی داند که اصلا راه کجاست و هدف چیست، پس نیک و بدش ارزانی شما! در چنین شرایطی و در حالی که می دانیم که عدّه ای نادانسته، اسیر ندانم کاریهای خویش می گردند، شروع جامعه ستیزی،امری طبیعی تلقی گشته و امکان وقوع جنگ محتمل به نظر می رسد. طبعا بشر به بلوغ نرسیده،چونان کودکی که زشت را زیبا می پندارد، به سوی زشتی ها و از جمله جنگ حرکت خواهد کرد. وقوع جنگهای مشهور تاریخی،همه و همه یک نقطهء اشتراک مشخصی داشته اند وآن طبیعت و خواستهء روح زمان آن دوران بوده است. آیا این که قبایل بسیاری در عربستان 1500 سال پیش بر سر یک شتر به جنگ و خونریزی پرداخته اند، باید مایهء تعجّب ما انسانهای شتر ندیدهء امروزی گردد؟! همانگونه که اگر امروزه گروهی بی اجازه، به داخل مرزهای کشوری وارد گردد،می تواند آغاز گر جنگی تلقی گردد،آیا 1500 سال بعد به ما نخواهند خندید که چه انسانهای کم فهمی که به خاطر موضوعی کوچک ،جانهایی بسیار دادند؟! پس قبول نمائیم که تمام آن اتفاقات(و یا اکثر آنها) باید به وقوع می پیوست تا اینک به جایی برسیم که نیاز درونی خود احساس نمائیم که برای بقا،لازم است صلح را، حتّی با جنگ بدست آوریم! توجّه نمائید که ما از هدف و نیّت آدمی بحث می کنیم و نه از ابزار و راههای وصول به آن. ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 0:41 توسط صلح گرا |
|
|
بهار شعر من به بهارکوچ خواهم کرد چون دلم در عطش یک نفس جاودانیست نیک می دانم که هوا بارانیست ونگاه آسمان درپس آن همه ابر زندانیست من ولی کوچ خواهم کرد و بهار را به شما خواهم داد در بهار شعر من ،دعوا نیست عشق قصد شکفتن دارد محبّت در هر خانه می تابد نغمهء بلبلکان، روحانیست جنگ،در بهار شعر من پنهانیست غصّه ها خواهند مرد مرده ها زنده شوند زنده ها قصّهء پرواز خوانند در بهار شعر من،زندگی با معنیست رنگ قرمز فقط در گل رُز خواهد ماند خارها خوار گردند بی خبران از خواب جهل بیدار گردند در بهار شعرمن،قحطی نادانیست هیچ دلی نالان نیست همگان می خندند دل به هم می بندند همه در خدمت هم می کوشند در بهار شعر من، جای نیرنگ خالیست خواه کلیمی باشی،خواه مسیحی باشی چه مسلمان باشی، چه بهایی باشی ای دوست؛ در بهار شعر من،آسمانت تا ابد آفتابیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 1:46 توسط صلح گرا |
|
|
دوستان عزیزم، وبلاگ قبلی بنده، بنا به مشکلات بوجود آمده در میهن بلاگ دچار اشکال شده است و فعلا بنده در اینجا در خدمت شما عزیزان هستم. در این وبلاگ هم شعرهای خودم را قرار خواهم داد و هم مقالات جدیدم را ارسال خواهم کرد. امیدوارم همچون گذشته بنده را با نظرات سازندهء خودتان راهنمایی بفرمائید. شاد باشید شاهین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 3:7 توسط صلح گرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 تیر 1387 بهمن 1386 آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
زندون تنهایی فيلترشكن و كليپ ايروني شب هایی پر از اتفاق! سیما تیوی حقیقت چیست؟ تاریخ ایران و عبرتها ندای آزادی بهترین سایت دانلود ایرانیان و اما عشق |
|
RSS
|